تبليغاتX

کاش اینجوری نمیشد ؟!


اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب

چون هردوشون مهمون زود گذرند.

 پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي

 عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست

تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

اي كسي كه مامور دفن من هستي به حرف من گوش كن

 دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم

 و به آن نرسيدم چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم

و به آن نرسيدم قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد

 تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه دوستش دارم

 بر سر مزارم گريه كند وقتي دلم برات تنگ مي شه مي رم پشت ابرا

زار زار گريه مي کنم پس يادت باشه هر وقت بارونو ديدي بدون که دلم برات تنگ

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 20:29 توسط سالار و |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 شروع ميشي به يه سلام و ساده ميشي به واژه ها ترانه ميشي تو بر لباي من روان و گرم و دلنشين.......

بگو كدوم چشمه توي نگاهت نهفته است كه منو  شكفته مي كنه؟

خودم ميدونم قصه از اونجا شروع شد كه من تو رو ديدمو يه حس عجيبي منو در بر گرفت حسي سرشار از زيستن نو شدنو پرواز .

 تو بال زدي و منو  رو به آسمون به انتهاي دوردست بردي و من بيشتر از قبل به بال زدنو بزرگتر شدن تو فكر مي كردم . يادته ديروز يه جوجه ي كوچولو بودي و حالا يه گنجشك زيبائي .

 تو همدم رازهامي .باتو درد دل مي كنم ولي جوابتو نمي شنوم . هرچي آسمونو مي گردم تو رو نمي بينم . ستاره كوچولوي من كجائيييييييييييييي؟

از كدوم گوشه ي آسمون پيدات كنم وقتي كه بال پرواز ندارم ؟

جلو ميام نزديك ميشم . چشام دنبالت ميگرده. بي تابمو بي تابيم هر لحظه بيشتر ميشه . به خودم ميگم : " بازم لحظه هاي بي قراري بازم انتظار "

باشه همه ي اينا قبول ولي من روي يه تيكه كاغذ مي نويسم كه دوست دارمو اونو به باد مي سپارم تا به تو برسونه و تو بفهمي كه يه نفر هست كه دوستت داره و منتظرته . اون يه نفر هميشه منتظرت مي مونه با اينكه ميدونه هيچ وقت نمياي

دلت ميخواد بدوني اون يه نفر كيه ؟ اون ...... منم " سالار "

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 14:22 توسط سالار و |