تبليغاتX

کاش اینجوری نمیشد ؟!


 جستجو.نت

امروز سرمو رو به آسمون بلند كردم تا با خدا حرف بزنم.ديدم آسمون ابريه اونم مثل من بغض كرده بود و دلش ميخواست گريه كنه . ميدونم چرا خدا آسمونو نشونم داد

اون ميخواست بهم بگه توي اين دنيا فقط تو نيستي كه............  

خدايا مي فهمم چي ميگي اما دلم اينارو نمي فهمه همش بهونه مي گيره . چطوري به دلم بفهمونم كه الان من و اون غير تو هيچ كس رو نداريم؟ چطوري بهش بفهمونم كه اون رفته وهيچ وقت بر نمي گرده؟چطوري بهش بگم كه اون مال من نيست ازاولشم نبوده؟خيلي سخته خيلي .  

خدايا من توي دنيا فقط به اميد تو و اون نفس مي كشيدم .  

حالا كه اون رفت حالا كه اون تنهام گذاشت حالا كه اون منو نفهميد تو يه قول بهم ميدي؟  

هيچ وقت تنهام نذار اگه توام تنهام بذاري من چيكار كنم؟  

اما تو رو به خودت قسمت ميدم منو ببر پيش خودت.هرچي تا حالاعذاب كشيدم بسه .  

فقط تو ميتوني نجاتم بدي راهشم اينه كه قلبمو ازم بگيري

ولي خيلي مراقب قلبم باش چون ياد و خاطره ي كسي توي اونه كه خيلي دوسش داشتم و دارم .

جستجو.نت

نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 22:31 توسط سالار و |