تبليغاتX

کاش اینجوری نمیشد ؟!


سلام دوستای گلم۳خردادتـــــــولــــــد مــــهاین پست بیشتربه روزتولدم ربط میدم

یه روز اومدم تو اين دنيا دنيايي که آدماش فقط به فکر خودشونن... آدمايي که خيلي راحت دلت رو مي ذارن زير پاهاشون و از روش رد مي شن ... مهربوني فراموششون شده ... دلم بدجوري گرفته دوست دارم بنويسم ، گريه کنم و از خدا بپرسم مگه يه آدم چقدر جون داره که اين همه نا مهربوني ببينه و صداش درنياد ... !!!


چرا اونايي که ازشون انتظار نداري فراموشت مي کنن؟ تو که مي خواستي تنها باشم اصلا چرا من و آفريدي؟ من تنهايي رو دوست ندارم ، زندگي رو دوست ندارم ، نا مهربوني و بي وفايي رو دوست ندارم ، بلد نيستم قلب کسي رو بشکنم ...بلد نيستم بي محلي کنم ... غم هيچکس و نمي تونم ببينم ..... پس من اينجا چي کار مي کنم؟


خدايااااااااااااااااااااااااااااااا چرا دوست داري اينجوري زجرم بدي ... ديگه طاقت ندارم .. ازت کادو مي خوام .... ميخوام که ديگه اينجا نمونم !!!


کاش  هيچ وقت به دنيا نمي اومدم..........


شرمنده اگه مشکلي هست از نظر املايي و.... چون همين الان نوشتم بدون فکر قبلي نمي خوام دوباره بخونمش.....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 18:47 توسط سالار و |